محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
244
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
هر آنچش ز ديوان قسمت رسيد * به آن گشت قانع ز گفت و شنيد بر آن بست همت كزين مرحله * نماند ز همراهى قافله دلا گرچه محموددارى هوس * نمانى ازين قافله باز پس ازين بار هستى سبكبار شو * سبكبار ازين راه دشوار شو و بعد الحمد و المنة ، كه با وجود تشّتت « 1 » حال و تكسّر بال و قلّت بضاعت و عدم استطاعت و ناسازى دوران و بىالتفاتى اهل زمان ، اين حقير پريشان ضمير را هدايت توفيق ازلى رفيق حال بود و عنايت سعادت لم يزلى مساعدت احوالى نمود ، تا در اندك زمانى معظم وقايع و عمده سوانح ممالك ايران را از ابتداى تاريخ پانزدهم صفر سنهء اربع و ثمانين و تسعمائه الى غايت دهم شهر ذى قعدة الحرام سنه ست و تسعين و تسعمائه بكلك تحرير در سلك تسطير منتظم ساخت و به قوت خامهء بيان ، كيفيت مقامات رفيعه پادشاهان آن زمان ميمنتنشان و بقدرت قلم انديشه و فكر ذكر چگونگى حالات عظيمه اركان سلطنت اين دودمان عظيم الشأن را بعبارات لايقه و استعارات رايقه پرداخت . اكنون وقت آنست كه جواد خامهء سخن گزار و ادهم كلك بلاغت آثار را در ميدان بيان احوال سلطنت مآل ، و ذكر موارد امان « 2 » و آمال پادشاه دارا قدر سكندر اساس فارس مضمار تفوق و تفاخر ، شاه عباس بهادر ، بجولان درآورد و بدستيارى غواص فكرت ، درر و لآلى نعت ذات متعالية الصفات آن گوهر بحر مجد و معالى ، از قعر محيط عبارت برآورد . شعر بر آنم كه طبع سخن ساز من * چو كشتى درآرد به بحر سخن بغواصى فكرت سحر كار * گهرها برآرد همه شاهوار
--> ( 1 ) - م : تسنت ( 2 ) - ظاهرا امانى